همیشه دلم به این گرم بوده که اگه هیچ کس نیست خدا که هست...پس خدا جون
هواست به این پایین ،این گوشه هم باشه.
دیروز باز اون درد غریب اومد سراغم همون درد که از فشار غم زیادی می زنه به قلب
واز قلب تیر می کشه می ره توی دست چپم تا دو دونه انگشتام میسوزنه.دهنم خشک
می شه به زور که لبم رو تر می کنم ذره آخر آب دهنم و قورت میدم گلوم می سوزه و اذیتم
می کنه تموم اون سوزش تا سر معده ام احساس می کنم بعد باز آرووم می شم.
خدا روشکر این روزا قوی شدم کمتر این حس و دارم ولی وقتی هم دارم یا اون قدیما می افتم
وقتی یه حرفی یه کاری برام سنگین می اومد .
یه جای زندگی ام دارم لنگ می زنم کاش جاش وپیدا کنم .
آنقدر به اصطلاح خودمان
خداحافظ
چقدر دل تنگت بودم ...
یادته اون روزا !!! روزای دانشجویی ، توی اولین فرصت ها می رفتی سراغ کافی نت
دانشگاه . روزای پر دل تنگی از یه رنگ دیگه .نمی تونم بگم کدوم رنگش قشنگ تره
هر کدومش یه جور خوبه. دل تنگی حس خیلی خوبیه . خدایا دوستت دارم.
گاهی بی طاقت می شم ولی بی طاقتی این روزا تلخ تر از اون روزاس شاید چون فک
می کنم الان بیشتر می فهمم،بزرگ شدم مثلا ...
این روزا گاهی آبی ،گاهی سبز،گاهی قرمز ولی اون موقع ها گاهی خاکستری،گاهی
سفید،گاهی صورتی،گاهی... اصلا اون روزا محدود نبود مثلا رنگین کمون بود.
تنوع اون روزا یعنی هر لحظه یه رنگ بشیم ولی این روزا یه اتاق با دیوارهای سفید،
یه بالش نرم و یه پتوی گرم و یه کتاب خوب یعنی ارامش دیگه برای تنوع حوصله ای
نمونده .
دلم برای یه سفر تنگ شده ،یه سفر با محدثه،فقط من و خودش... نشد که بشه.
البته هنوز دیر نشده شاید که بشه.
گاهی هیچ چیز اون طوری که فک می کنم نیست گاهی خوب فک می کنم گاهی بد
این تفاوت ضربه بدی داره.باید تشخیص بدم .همه اون قدر که من فک می کنم بد نیستن
و اون قدر که من فک می کنم خوب نیستن باید همین وسطا بود تا واقعیت رو دید.
چقدر این جا خوبه . این جا به اندازه همون اتاق ،بالش وپتو و کتاب به من آرامش می ده.
اين جاهمه چي خوب و آرومه فقط من كم صبر شدم
زيادي كم صبر شدم.
كارم از يه طرف ، مشكلات رفتن به خونه جديد همون طرف ...
خونه رو هواس...
بعضي آدم ها بي فكرن.........
و من اين روزا شدم دنيايي از فكر ،غر زدن ، نق زدن و...
بد جوري حالم گرفته اس..
بي صبر شدم ....
هوا خيلي گرمه
گاهي كلافه ميشم
گيج ميزنم
عصباني ميشم
نمي دونم چند روزه چه ام شده؟
تنهام ...خيلي مثل اون موقع ها
ازدواجي كه باعث فاصله من از محدثه بشه درست بود ؟
من ديونه شدم نه شايدم مغزم رواز دست دادم.
شوهر ما را درك مي كند ما ديگر چه مي خواهيم .
ما فقط گاهي كه از محدثه دور مي شويم دلمان براي مجردي مان تنگ مي شود.
ما همون منه ... همون محبوبه كه گاهي انسان هاي بي ادبي يافت مي شوند كه
به جاي محبوبه به ما مي گويند .... "محبوب "...............
ما اين انسان ها را دوست نداريم ما محدثه را دوست داريم
دلمان برايش تنگ شده ..............................
دوست دارم بخوابمتا روزا زود تر بگذره.
اصلا حوصله كلاسامروز رو ندارم.
آدمهايي كه دلشون مي شكنه انگار يهو تو دلشون خالي ميشه.
خودشون انگار بي وزن مي شن.
همش دوست دارن بخوابن.
منم دلم نشكسته خيلي دل تنگم و خسته ...
ولي حسم مثل ادمهايي مي مونه كه دلشون شكسته هستن...
خدايا ! يه روزش گذشت بقيه روزا رو آسون كن .
مامان و بابا و محدثه رفتن مسافرت ...
علي كار داره و خانواده اش اجازه نميدن بيش تر از 2 روز بياد.
محسن اخلاقش خيلي بده.من اصلا باهاش حرف نمي زنم.
ديگه كسي توخونه منتظر من نيست .
مهديه 5شنبه مي ره مسافرت .
من تنها نيستم چون خدا پيش منه .من با خدا وخودم خلوت مي كنم .
از خدا مي خوام تحمل اين روزا رو برا من آسون كنه .
شايد برم حرم ....بايد يه سر به مداليان بزنم ... يه سرم برم دقت... چي همه كار دارم.
5شنبه اگه بشه برم استخر...
تنهايي فقط براي خدا خوبه من تحملش رو ندارم .
نمي دونم چرا براي بابا اين همه ابوالحسن عزيزه .
چون پسره؟! چون مرد شده و يه زندگي رو مي چرخونه؟
چون قراره تو پيري مامان و بابا بهشون كمك كنه؟!
همه اين عوامل هست و جاي تاسف داره
فردا ششمين ماهگردمون مي شه ...
6 ماه گذشت ... باورم نمي شه .
خوش حالم كه از زندگي راضيم . بابا بعد از ظهر با باباش قرار دارن خدا كنه همه چي
همون طور كه خوبه پيش بره و بهترين تصميم رو بگيرن .
آمين
تموم نوشته هام پاك شد .... بي خيال
چقد دلم بارون مي خواست...
بارون حتي وقتي سر كاري و يه عالمه كار داري بازم اون قدر هواست و پرت مي كنه كه
يهو مي بيني نيم ساعت پشت پنچره داري نيگاش مي كني .
عاشق بارون تند و رعد وبرقم...
خدايا ! شكرت براي اين نعمت قشنگت .
دوست داشتم مريض نبودم مي رفتم زير بارون خيس خيس مي شدم.
يادش بخير دانشگاه ... با بچه ها چه حالي مي كرديم تو بارون ...ياد اون اردو بخير...
من چقدر لحظه هاو روزهاي فوق العاده تو زندگي ام دارم .
يه كم داره آفتاب مي آد بايد برم تو آسمون دنبال رنگين كمان بگردم.
هميشه ادم تنوع طلبي بودم هميشه در حال تغيير ... ولي من در اين تغيير آزاد بودم
خودم تصميم ميگرفتم وخودم عمل ميكردم.
براي خودم،براي دلم تغيير مي كردم گاهي هم يكنواخت بودم.
خلاصه كه خودم بودم وخودم تصميم مي گرفتم البته گاهي هم يه نظر هايي از
آسمون و زمين مي اومد و من توقعي نداشتم كسي دركم كنه فك كنم الان
خيلي پر توقع شدم.
اين توقع خودم رو اذيت ميكنه.حالا شدم اين محبوبه اي كه ميبيني.
دوستش ندارم اون قبلي بهتر بود... بايد خودم و درست كنم.
مرد روحانی، روزی با خداوند مکالمهای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم
چه شکلی هستند؟
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به
داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف
خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!
چه در دل من
چه در سر تو
من از تو رسیدم به باور تو ............
'گاهی به این نتیجه می رسم که به حرف علی گوش بدم و بریم توی یه کشور دیگه
زندگی کنیم دور از همه . خودم باشم و خودش .
ما دو تا حرف هم و خوب می فهمیم اگه بقیه بزارن می تونیم زندگی کنیم .
از صبح این قدر سر خودم و شلوغ کردم که به اتفاق دیروز فکر نکنم ولی نمی شه .
وقتی یادم می افته پشت سرم درد می گیره .تیر می کشه ، دست چپم برای چند لحظه
بی حس می شه باز خوب می شه .
گاهی به این نتیجه می رسم هنوز برای دو تا شدن زود عمل کردم ولی باز می گم نه .
خودمم نمی دونم چیکار کنم ؟!
بابا می گه ببخش ...من توی زندگی ام خیلی ها رو بخشیدم ولی کسایی و که دلم و
شکستن نمیتونم فراموش کنم .
دیروز غرورم و دلم با هم شکست ولی من به خدا اعتقاد دارم .خدا از دل من و همه
آدم ها خبر داره .من که دلم پاکه تا حالا برا کسی بد نخواستم ، به کسی هم بد گمون
نبودم از هر اتفاقی به خوبی برداشت کردم ،اینم روش .
ولی هرگز توی زندگی ام کسی که قصد ناراحتی یا شکستن دلم و داشته باشم تا زنده ام
نمی بخشمش .
بازم شکر که این جا هست تا حرف بزنم و آروم بشم.
الان خوبم ،کار خوبه ،زندگی ام خوبه با تموم ناراحتی ها هنوز معتقدم من خیلی خوشبختم.
دیروز تولد سعیده جوون بود ...
آدم سی و سه ساله بازم باید تولد بگیره؟
هر سال هر سال ؟!
زشت نیست؟
بی ادبیه ... مردم و سه بار در سال دعوت می کنه یه بار تولد بچه ،
یه بار تولد مامان بچه ،یه بار بابا بچه.
آخه چرا برای بچه دو ساله شون تولد بگیرن برا خودشون نگیرن ؟
بچه شون کادو بگیره مامان و باباش که زاییدنش نگیرن ... ها!
ای بابا ! یه تولد بود.... سخت نگیر
چقدر دلم برای این جا تنگ شده بود ....
هنوزم همون آدم قدیمم برخلاف ذهنیت خیلی ها که قرار بود یهو فرق کنم .
هنوز با تموم ادمهای خوبی که دورم هستن بازم گاهی حس تنهایی می کنم .
هنوزم دوست دارم با خودم خلوت کنم ، تنهایی قدم بزنم ، با دوستام خوش بگذرونم
هنوزم دوست دارم بیام اینجا و حرفام و بزنم .
هنوزم دوست دارم تنهایی زیر باروون قدم بزنم و خیس بشم.
هنوز دوست دارم سوار اتوبوس بشم و برم دانشگاه توی اون دارغوز آباد.
هنوز دلم برای تختم ، اتاقم ، کمدم و تموم چیزایی که یه روزی متعلق به من بود
تنگ شده .
من هنوز همون آدم قدیمم و این حس خوبی رو به من می ده ...حس این که
تغییر یه قسمتی از زندگی باعث نشد من به طور کل عوض بشم .
با این که خیلی ها برخوردشون با من عوض شده ...کسایی که خیلی باهاشون
رفیق بودم حالا کم کم دارن غریبه می شن .
بی خیال ... خود پرستی را عشق است
توي تاريخ۲۰/۸/۱۳۸۹ روز پنج شنبه دقيقا ساعت ۷:۱۵ توي حرم امام رضا
من به علي جوون بعد ۶ ماه رفت و آمد بله گفتم.
خيلي خوش حالم چون به تصميمي كه گرفتم مصمم هستم.
هيچ گونه شكي هم ندارم.
خدايا ! بعد اون همه صبر وسختي خوشحالم كه همه چيز خوب پيش رفت.
خدایا!
از این جا به بعدش با تو ...
همیشه گفتم هر چی تو صلاح بدونی این بارم می گم.
همیشه برای همه دعا کردم و حالا می خوام که همه برام دعا کنن.
من تو این شهر بزرگ اون قدر کوچیکم که شاید خیلی ها من و نبینن ولی
اون کسی که همیشه من و دیده و هیچ وقت تنهام نزاشته خدا جون تو بودی.
پس بازم تنهام نزار.خدایا! به امید تو .
ديروز بعد از ظهر عجب بعد از ظهري بود!
يه خلوت خوب براي من وتو...ياد نگاهت مي افتم آبنيات تو دلم مي شورن.
مي ترسم به اندازه تموم دنيا مي ترسم نه از تو از زندگي.
من خوشبختي رو هميشه توي بغلم داشتم و نمي خوام از دستش بدم.
تو دلت گير كرده من مي فهمم پنهونش نكن.
تموم ديشب به حرفامون فكر مي كردم كاش بودي تا صبح نيگات مي كردم.
بعد از ظهر منتظرم!
كاش پيشنهاد براي پياده روي برات تعجب بر انگيز نباشه.
وقتي داشتي فكر مي كردي كه يادت بياد من چي مي گفتم مي خواستم
بگم : " حتي وقتي فكر مي كني دوست دارم"
"وقتي اون نگاه عجيبت رو من مي مونه دوستت دارم حتي اگه نيگات نكنم"
"وقتي تموم خوراكي هايي كه مامان مي آرن مي خوري نمي دوني مامانم
و چقدر خوش حال مي كني چون مامانم خوش حال مي كني دوست دارم"
وقتي بچه حرف مي زني و حس پدرانه ميگيرت دوست دارم"
وقتي اخمو مي شي دوستت دارم"
يادش بخير اون موقع كه هنوز دانش آموز بودم دلشوره و استرسم
با دوران دانشجويي خيلي فرق مي كرد اون جا يه ترس از قبول نشدن
هميشه با من بود.يه ترس عجيب كه دوران دانشجويي از دست اين ترس
غريب آزاد بودم . موقع امتحانا فقط يه استرس كوچيك بود اگه بلد نبودم
مهم نبود كسي نمي فهميد و من درس و مي افتادم.ترم آخر حتي غصه
نمي خوردم مي خنديدم و مي گفتم افتادم.شير زن شده بودم .
وقتي دانش آموز بودم همه يغم عالم مي اود سراغم
و فقط خدا خدا مي كردم امتحان آسون باشه من قبول بشم.
با اين كه خيلي درس مي خوندم و نمره هام خوب بود ولي اين ترس مسخره
ول كن من نبود .
الان همون ترس من و گرفته،مثل يه حس كهنه كه تازه جون گرفته يه حسي
كه خيلي خوب نيست ولي يادگاري از اون دوران با من مونده.
اينجا اون قدر سرد نيست ولي من باز "ميلرزد دلم ،دستم ..."
احساس مي كنم ۴تاكولر از ۴ طرف با تمام توانشون به من باد سرد مي زنه و من
راه فراري ندارم.راستش اون قدر حس فرار ندارم سعي مي كنم با اين حس
كنار بيام.
خدايا! بازم كمكم كن .
چه دلشوره ای گرفتم!
کاش تو شرکت یه جایی بود تا ۵ دقیقه دراز می کشیدم شاید آروم می شدم.
با این دلشوره بدترین حکم برام نشستن روی صندلی چرخ دار پلاستیک کشیدس.
فردا عروسی نوشین و من نمی تونم برم.
محسن مخ آقای طاهری بیچاره رو کار گرفته،فک کنم یا به جنون رسیده یا ردش کرده.
منم همین طور گیجم!
گوشی زنگ میزنه؟! به جای این که بگم الو میگم کیه؟!
صدای خنده دایی جون از اون طرف تلفنم حالم بهم می زنه.خنده دار نیس
یکی نیس بگه اگه تو جای من بودی اصلا تلفن و جواب نمی دادی.
از صبح ۱۰۰ دفعه زنگ زده گفتم بابا امروز نمی آد باز زنگ می زنه.
کاش یکی پیدا شه این دایی نمکدون و جمعش کنه.
کاش یه جایی بود تا من یه کم دراز می کشیدم،فرصت می کردم
تا به خودم دلداری بدم فقط ۵ دقیقه زمان می خوام ولی این جا وقت غنیمته.
من به سرعت باد تایپ می کنم.
امروزم تموم میشه صبر داشته باش،فردا بهتر از امروزم...شاید.
ديروز وقتي زنگ زدي و اومدي از خوشحالي نمي دونستم چيكار كنم.
دلم برات تنگ شده بود .
اول اومدم جلوي در استقبالت ولي يهو نمي دونم چرا خودم و پشت محسن
قاييم كردم.يواشكي سرك كشيدم ديدم با تعجب نيگام مي كني ولي نگاهت
به من جرات داد تا از مخفيگاهم بيام بيرون.
چقدر دوست داشتم از شوق بپرم بغلت.چقدر دلم برات تنگ شده بود .
يه ماه گذشت ... زود گذشت؟!
نمي دونم ولي خوب شد كه تموم شد چون كم كم داشتم گيج مي زدم .
چرا این شبا مردم بیدار می مونن؟!
چرا تو شبایی که می گن قرآن نازل شده دعای جوشن کبیر می خونن؟!
چرا این شبا قرآن رو سرشون می زارن؟!
چرا قرآن نخونده رو سرشون می زارن؟!(البته ترجیحا بعضی ها جز ۳۰ قرآن و
که کم حجم تره رو سرشون می زارن)
حالا که قرآن نخونده می زارن رو سرشون چرا گریه می کنن؟!
حالا که گریه کردن از گناه پاک می شن؟
......................
(آره راس می گی از من بهترن... من موندم خونه کتاب خوندم، اومدم تو نت،
شام خوردم ، الانم دارم دوران بی خوابی رو سر می کنم ولی یه حس خوبی
به من میگه درسته که نرفتم ولی خدا هواسش به من بود .)
......................
من امشب نمی خواستم مامان و ناراحت کنم ولی ناراحت شد دیگه.
تقصیر من بود؟! شاید بود .
خوش حالم از اين كه همش ۱۰ روز از ماه رمضون مونده.
ماه رمضون تموم ميشه و من از اين حال در مي آم.
....................
گاهي به كار بابا مي مونم ...
مرغش يه پا داره ،حرفش دوتا نشده، يادم نمي آد، اگه شده اون قدر اخم مي كنه
و عين بچه ها بهانه مي گيره كه مجبور ميشيم بگيم هر كار دوست داري بكن .
به عمه جون ميگه خانواده اصرار كردن ....آره ما گفتيم اصرار نكرديم ولي اون قدر اخم كردي
كه مجبور شديم بگيم مهموني كن تا آرووم بشي.
............................
خدا بيامرزه آقاجون و ... كلاه شرعي براي دروغ توي خانواده اون رواج داد...روحش شاد...
..........................
اين روزا حالم خوب نيست وقتي اين چيزا رو مي بينم يه حس بدي تموم وجودم رو مي گيره.
.......................
خدا جونم من بلد نيستم مثل بقيه مردم برم روضه گريه كنم، جيغ بزنم
قرآن بالاي سرم بزارم... من يه عقايد خاصي دارم به اين چيزا اعتقاد ندارم
از توي اتاق آروومم با خدا حرف مي زنم صدام و خوب مي شنوه مطمئنم .
خیلی هوس کردم برم دریا...
یه گوشه توی ساحل بشینم و پاهام و بگیرم توی بغلم و به هیچی
جز خودم فکر نکنم .
از وقتی می آم سر کار کمتر میشه برای خودم وقت بزارم احساس
می کنم با کار کردن چند سال بزرگتر شدم یا نه ... !پیرتر شدم.
اومدم توي اتاق حالم اصلا خوب نبود مطلب توي روزنامه از ذهنم پاك نمي شد.
كاش درسام اين قدر توي سرم مرور مي شد اون موقع ديگه با همچين معدلي
فارغ التحصيل نمي شدم .
خودم و انداختم رو تخت ... نميدونم خوابم برد يا بيهوش شدم فقط مي دونم وقتي
كه چشام و باز كردم خوشحال بودم كه زنده ام و هنوز مي تونم نفس بكشم.
دوباره اون اتفاق بد روزنامه اومد جلوي چشمم،اون قدر بي حس و حال بودم كه حتي
نمي تونستم گريه كنم "باشد كه آرام شويم" .
خدا رو ميليون بار شكر كردم كه من توي آفريقا دنيا نيومدم .
از جام بلند شدم در اتاق و باز كردم تموم دنيام سياه شد .نشستم...ديگه يادم نمي آد.
حس كردم يكي صدام مي زنه ولي نمي تونستم بلند شم .
چشام و باز كردم مهنا بود با دستاي كوچيكش داشت نازم مي كرد،مي گفت:
خاله هيچ كس خونه نيست .حالت بده ؟! برات آب بيارم ؟!مي خواي دكتر بشم؟
چشام و باز كردم اومد توي بغلم گفت:خوب شدي ؟
گفتم :آره تو كه پيشم باشي خوب خوبم.گفت: همه رفتم ما رو توي خونه تنها گذاشتن
بيا ما هم بريم پارك بستني بخوريم براشون تعريف كنيم دلشون بسوزه.
باز ياد مطلب توي روزنامه افتادم اون دختر همسن مهنا بود ...!
خدايا! ميشه بهش فكر نكنم؟!ميشه؟!
وقتی دوستم و توی فیس بوک پیدا کردم از خوش حالی نمی دونستم چیکار کنم.
یه دوست که خیلی هم قدیمی نبود ولی فیس بوک دنیای کوچیکیه که آدمهای
زیادی رو به هم می رسونه.
امروز یکی از بچه های باحال بانک شهرک رفت .
مثل این که ترفیع گرفته بچه مون .
میگه بانک شهرک به کلاسش نمی خوره.
(اصلا نمی دونه کلاس چی هست، فقط حرف می زنه که حرف نزده از دنیا نره
)
من و محدثه گاهی برای اوقات فراغت سری به بانک می زدیم و روحیه مون کلی شاد می شد .
محدثه از صبح تو خودشه، منم می خواستم برم تو خودم ناراحت باشم ولی این قدر کار
داشتم که فرصت نشد.الانم که وقت کردم حسش نیست .اومدم همون یه اپسیلون ناراحتی
رو این جا نشون بدم . جاش همیشه خالیه ... روحش شاد ...![]()
![]()
![]()
اگه يه هر از گاهي هوس كني كه دركم كني ضرر نمي كني .
* اگه دوست داشتي يادم كن من اصلا ناراحت نمي شم خيالت راحت.
*اگه خواستي اعتراف كني كه خودخواهي هيچ اشكالي نداره.
*اگه يه گوش خواستي كه فقط بشنوه كافيه چشات و باز كني و من و بهتر ببيني.
اگه اون قدر دلت گرفت كه حس كردي اون بغض كوچيكه اگه بشكنه زندگي بر وفق
مرادت ميشه جوون من خجالت نكش راحت باش .
*اگه فكر كردي يه نفر رو لازم داري كه راز دار باشه تا رازت و بهش بگي من و يادت نره .
اگه شيطون خدايي نكرده اومد توي گوشت گفت كه هيشكي دوست نداره باور نكن
چون من هميشه دوست دارم و بهت فكر مي كنم .
اگه بدت نياد بايد بگم اگه گاهي صبر كني نمي ميري.
اگه گاهي ناراحتي ات و توي خودت بريزي معيوب نمي شي،ميگم نكنه فكر مي كني
اگه توي خودت بريزي چاق ميشي... نه قربونت بشم...نه .
--------------------------
ستاره داراش تويي خدا جون